معجزه ی عشــق!
داشتم ماجرای جنگ خیبر رو می خوندم، رسیدم به آخرای داستان که حضرت امیر علیه السلام می فرمایند:
«والله ما قلعت باب خیبر بقوة جسمانیة بل قلعتها بقــوة ملکوتیــه»
یعنی به خدا سوگند که در ِ خیبر را با نیروی بدنی نکندم بلکه آن را با نیروی ملکوتی و الهی از جای در آوردم!
(فضائل الخمسة، 2/325)
اول به ذهنم رسید که خب اینم یه معجزه ی الهی هست و جای فکر نداره!... اما به نظر من قضیه قابل درک تر از یه معجزه ی ماوراییه!... مسئله ای که شاید من و شما هم تجربه کرده باشیم!!..
البته یقینا نه در حد و اندازه ی حضرت امیر علیه السلام.
فرض کنید خسته و کوفته برگشتین خونه، حتی نای سر پا ایستادنم ندارید!.. یهو یه نفر زنگ می زنه... کسی که خیلی وقته منتظرشید... کسی که واسه شما خیلی مهمه!.. کسی که واقعا عاشقش هستین!..
مثلا مخاطب خاص!!
تو این وضعیت چنان از جا می پرین که انگار نه انگار خسته بودین!..
حالا اگه کسی که انتظارشو می کشین خدا باشه... عشق، خدا باشه... ضربان قلبت خدا باشه...
مخاطب خاصت خدا باشه؛
خدا یه نظر کنه در خیبر از جا کنده میشه... دقیقا "بقوة ملکوتی"...
و صد البته لیاقت همچین نگاهی رو خدا به هر کسی نمیده...
نـه خـدا توانـمش گفـت، نـه بشـر توانمـش خوانـد!
متحــیرم چـه نامـم شـه مـلک لا فـتی را...
♥ دعای ندبه طولانیه.. و از حوصله ی من ِ عاصی خارج!!... امـــا...
این فرازش غوغا می کنه با دلم:
وَ شیعَـتُکَ عَلـى مَنـابـِرَ مـَنْ نـُورٍ؛
مُبـْیَضَّةً وُجـُوهُهـُمْ؛
حـَوْلى فـِى الْجـَنَّةِ؛
وَ هُـمْ جیـرانى...
وَ لـَوْلا اَنـْتَ یـا عَلــِىُّ لـَمْ یُعـْرَفِ الْـمُؤمِنـوُنَ بَعـْدى...
♥ از صـدای سخـن عشــق ندیــدم خوشـــتر!
- ۹۲/۰۶/۱۴
بسیار زیبا و پر درد خسته نباشید
بروزم
یاعلی